آرتی جانآرتی جان، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

نفس دوباره

تغذیه آرتی مامان

قربونت برم مامانی که همه چی می خوری همه مزه ها رو دوست داری عشقم دیروز با بابایی رفتیم برات سرلاک گرفتیم از همه مزها گرفتیم ولی خانم دکتر گفت از هر کدوم یکی ببرید شاید نینیتون دوست نداشته باشه ولی بابایی گفت نینی ما عاشق خوردن همه چی دوست داری وقتی واسه اولین بار درست کردم که بخوری تا آخرش خوردی دریغ از یه قاشق اضافی خیلی دوست داری مامانی. از دیروز مامانی شروع کردم سوپ حبوبات برات درست می کنم که خوشبختانه اونم خیلی دوست داری سوپ عدس (ماهیچه عدس هویج کره آرد برنج گشنیز و جعفری) عالی شده بود عزیزکم. راستی موز و دوست داری موز با شیر خودم میکس می کنم می خوری. پسرک خوش خوراک مامانی.
15 مرداد 1392

اولین دندان آرتی مامان !!!!!!!!

پسرم ، عمرم ، عشقم سه روز مونده به پایان شش ماهگیت که مامانی متوجه شدم دندان در آوردی . بالاخره این آب دهن ریختنات و گریه ها واسه خارش لثه پایان یافت و پیروز شدی یه دندان تیز کوچولوی سفید در بیاری . مامانی این خبر خوشو به همه دادم چقدر مامان جون با شنیدن این خبر خوشحال شد و قربون صدقه رفت . قراره من و بابایی واسه پسر خوشکلمون یه دندونک بگیریم البته فعلا یه جشن سه نفره چون دو روز دیگه ماه رمضان عزیزم . عاشقتم .
18 تير 1392

آرتی کوچولوی شاعر

سلام گل پسرم ا لهی مامانی قربونت برم که ثانیه به ثانیه زندگی ما با اومدنت قشنگتر و قشنگتر شده ، خندهات قشنگ گریه هات یه رنگه چشمهای معصومت دل مارو زنده می کنه الهی قربربونت بشم که چند مدل خنده و چند مدل گریه داری . مهمتر از همه وقتی از خواب بیدار میشی و مامانی صورت قشنگت و می شورم شرو ع می کنی به خواندن آواز بلند بلند ، زمانهایی که شاعریت شوکوفا میشه 1. وقتی جلو آینده خودت و می بینی 2. وقتی بابایی میاد خانه 3. وقتی وارد دستشویی و حمام می شی 4. وقتی مامانی ازت دور میشم الهی قربون صدای قشنگت بشم . شاعر کوچولوی من الان چند روزی یه تاب تو اطاقت وصل کردیم و واسه خودت صفا می کنی عاشق تاب خوردنی عسلی ولی انگار زیاد با رورورکت  حال نمی کنی ...
18 تير 1392

آتلیه با آرتی کوچولو

  الهی مامانی قربونت برم که امروز وقتی می خواستیم بریم آتلیه همه رو حسابی سر کار گذاشتی بعد از سفر طول و دراز در آتلیه ها بالاخره قسمت شد یه جا بریم از شیتونک مامانی عکس بگیریم من و بابایی خاله جونی رفتیم آتلیه بماند که کلا اونجارو بهم ریختی و بعد از چند بار شیر خوردن و خوابیدن بالاخره موفق شدیم عکس بگیریم . ...
5 خرداد 1392

شست پا!!!!!!!!

آرتی کوچولوی مامانی دو روزه که  به صورت مرموز و عجیب غریب به شست پاش نگاه میکنه . الهی قربون اون پاهای کوچولوت برم که دیشب خیلی سعی کردی تو دهنت بذاری تا نزدیک دهنت بردی ولی موفق نشدی سعی کن مامانی ناامید نشو بالاخره آرتی کوچولو تو این چند روز فقط در تلاش که انگشت شست تو دهن ببره . حالا کجاشو دیدی تازه آرتی زبل ما پستونکم می خورد . خاله جون الان چند روزی که مامانی امتجان دارم و نمی تونم به گل پسری برسم به شما خدمت مکنه توام که مامانی واسه خودت حال میکنی خلاصه خاله جونی با سعی و تلاش پستونک خوردنت به شما یاد داد .دستش درد نکنه. حالا بابا جونی و مامان جونی این همه راه آمدن تا آرتی کوچولوی مامانی رو ببین  . عسل مامانی دیگگگه... ...
30 ارديبهشت 1392